غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

452

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

افسران از آن جمله قراچه الياس كه لباس اعزاز او بطراز عبوديت خدام آستان سپهراساس مطر ز بود با فرقه از مردم روم احرام عطيهء عليه كعبه احترام بسته از مقام مالوف و مسكن معهود قدم در راه نهاد و بعد از طى بوادى در منزل شوره گل فرود آمده بار بگشاد منتش كه بهادرى بود سركش و در آن نواحى حصارى داشت سپهروش چون بر مرور قراچه و فرقه روميه مطلع گشت بقدم استعجال او را استقبال نموده مراسم حسن اعتقاد و اخلاص ظاهر كرد و طرح ضيافت افكنده هرچند نفر از غازيان را در منزلى فرود آورد آنگاه ملازمان خود را بغارت و تاراج ايشان مامور گردانيد و نايرهء بيداد بباد بيمروتى مشتعل گرديد غازيان به قدر مقدور در دفع آنجماعت كوشيدند و بسعى بسيار جان از آن ورطه خونخوار بيرون برده عنان به طرف اردوى نصرت‌نشان گردانيدند و قراچه الياس در موضع و قوزالام ببارگاه فلك احتشام رسيده بعد از تقبيل زمين عبوديت و تقديم اقامت لوازم خدمت واقعهء مذكوره را مشروح معروض گردانيد آتش غضب قيامت لهب از استماع آن ترك ادب ملتهب شد و شاه كامكار با عساكر نصرت شعار بجانب قلعه منتش ايلغار فرمود و او از كيفيت حادثه خبر يافته دانست كه ايستادن پشهء ضعيف نهاد در برابر تندباد منتج ندامت است و ميدان‌دارى نخچير مرغزارى با شير بيشهء كارزارى مباين سلوك طريق سلامت رباعى چو گنجشك با باز بازى كند * بخونريز خود ترك تازى كند كبوتر كه پهلو زند با عقاب * به قصد سر خويش دارد شتاب لا جرم قلعه را بيكى از معتمدان خود سپرده سر خويش گرفت و راه گريز در پيش بيت ز بيم سپاه شه دين‌پناه * شد آواره از جاى خود كينه‌خواه و سحرگاهى كه تباشير صبح فيروزى از مطلع اميد مبارزان موكب نصرت نشان در دميدن بود و نسايم فتح و فيروزى از مهب اقبال ملازمان ركاب سعادت انتساب در وزيدن شاه دشمن‌شكن با دشمنان تهمتن تن به ظاهر آنقلعه رسيده عساكر بهرام مآثر دست بنهب و تاراج برآوردند و جمعى از متوطنان آن مكان بپاى مخالفت پيش آمده از غايت خسارت رايت جسارت برافراشتند و قهرمان قهر پادشاه ظفر بهر بقتل آن گمرهان فرمانداده تيغ يمانى غازيان آغاز سرافشانى كرده سنان اژدهاسان مجاهدان شرايط جان‌ستانى بجاى آورد لا جرم جمعى كثير از اعداء دولت در آن معركه بر خاك هلاك افتادند و فوجى كه زخم‌خورده گريختند هريك در بيابانى ديگر قرين حسرت و ندامت جان دادند و جنود ظفر ورود پادشاهى با كرايم غنايم نامتناهى عنان عزيمت از راه قاغزمان بصوب ترجان گردانيدند و از آنجا جهة مصلحت ييلاق بسار وقايه رفته قبهء بارگاه سپهر اشتباه باوج مهر و ماه رسانيدند مثنوى در آن مرغزار چو باغ بهشت * شه كامران كرامت سرشت باقبال طرح اقامت فكند * برشك از سريرش سپهر بلند رخ سرفرازان به خاك رهش * سر سروران سوده بر درگهش دلش گشت فارغ ز بيم خطر * جنابش پناه جنود ظفر و در آن منزل بعرض همايون رسيد كه درين نواحى خرسى بمغارهء وطن گزيده و پنجه بتعرض آينده و رونده يازيده شاه شير شكار عازم دفع آن جانور نابكار گشته